سالها میگذرد.... - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:43
سالها میگذرد از شب تلخ وداعاز همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدیتو نمیدانستیتو نمی فهمیدیکه چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردنرفتی و از دل من روشنایی ها رفتلیک بعد از ان شبهر شبم را شمعی روشنی می بخشیدبر غمم می افزودجای خالی تو را می
میشود؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:43
می شود ابر ببارد؟می شود نور بتابد؟می شود شاخه گل یاسروی بال تو بماند؟می شود باغ اقاقیتوی یک باد برقصد؟می شود زمزمه ی او نام زیبای تو باشد؟ می شود گل که بخندد؟میشود یاس بماند؟می شود بر سر یک راهبوته ای عشق ببالد؟ می شود ابر ببارد, سریک کوی بخواند؟می شود قصه تو باشی, بر سر عشق بتابی؟می شود عطر اقاقی ج...
میخورد بر بام خانه... - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:43
خانه ام كو؟خانه ات كو؟ آن دل ديوانه ات كو؟؟؟ .....روزهاي كودكي كو؟ فصل خوب سادگي كو؟ يادت آيد روز باران گردش يك روزديرين؟ پس چه شدديگر"كجارفت؟ خاطرات خوب وشيرين... درپس آن كوي بن بست دردل تو"آرزوهست؟ كودك خوشحال ديروز غرق در غم هاي امروز... يادباران رفته ازياد... آرزوهارفته برباد... بازباران"بازبارا...
زندگی زیباست - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:43
در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که:نباید توقعی داشته باشی مگر از خودت.متوجه میشوی, بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد،متوجه میشوی روی بعضی هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد،میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت،و این اصلاً تلخ نیست، شکست نیست، آگاه شدن نام دارد.ممکن است در حین آ...